جمعه, 03 تیر 1401 18:35

اصلی ترین معیارها و چالش های پیش روی ازدواج

این مورد را ارزیابی کنید
(3 رای‌ها)

گفتاری از دکتر امیر حسین بانکی‌پورفرد نماینده مجلس و عضو شورای‌عالی انقلاب فرهنگی با ماهنامه رویش اندیشه

وضعیت خانواده در دنیای امروز نابسامان است. در کشور ما نیز خانواده اوضاع چندان مناسبی ندارد. دغدغه بسیاری از بزرگان در این موضوع، دغدغه ای دیرینه است.

کاهش سن ازدواج

ازدواج، امر شیرین و پربرکتی است؛ اما آثار آن در سنین پایین‌تر، بیشتر است. پس از انقلاب، الگوی سن ازدواج در ایران به‌خصوص در دخترها مدام رو به افزایش بوده است. در اوایل انقلاب، میانگین سن ازدواج در بین دختران، نوزده سال بوده؛ اما در سال 1390 این عدد به حدود 23 سال رسید.

البته دو عدد برای میانگین سن ازدواج وجود دارد. یک عدد، میانگین سن ازدواج دختران به طور کلی است و عدد دیگر، میانگین سن ازدواج در اولین ازدواج است. بعضی از آمارها، میانگین سن ازدواج در اولین ازدواج را در نظر می گیرند و بعضی ها میانگین سن ازدواج دختران را به طور کلی بررسی می کنند. میانگین سن ازدواج دختران به طور کلی از میانگین سن ازدواج دختران در اولین ازدواج بیشتر است؛ زیرا برخی از زنان که همسر خود را از دست می دهند یا طلاق می گیرند، مجدداً ازدواج می کنند. اگر این ازدواج های دوم و سوم نیز در محاسبات مد نظر قرار گیرد، میانگین سن بیشتر می شود.

در سرشماری سال 95(که البته بسیاری از اطلاعات آن هنوز منتشرنشده است)، برای اولین بار میانگین سن ازدواج پایین آمد. پایین آمدن میانگین سن ازدواج، این پیام را دارد که الگوی ازدواج در جامعه متفاوت شده و جامعه به‌اشتباه بزرگ خود در افزایش سن ازدواج دختران پی برده است. پس آمار ازدواج و طلاق در ایران، روز به روز بدتر می شود و وضعیت امروز، بسیار بدتر از پنج سال قبل است، میانگین سن ازدواج رو به کاهش است. این کاهش فقط در میانگین سن نیست. امروزه بیست درصد دختران، پیش از بیست سالگی ازدواج می کنند. البته، عمدە این ازدواج ها در هفده، هجده و نوزده سالگی انجام می شود بیشترین ازدواج هایی که در این گروه سنی در کشور رخ داده است، به گروه سنی پسران 20 تا 24 ساله و دختران 15 تا 19 ساله مربوط است. در حالی که چند سال قبل، بیشترین ازدواج برای گروه سنی پسران 25 تا 30 ساله با دختران 20 تا 25 ساله بود؛ این اتفاق نشانه ای از تغییر الگوی ازدواج دختران و بیداری جامعه است. این آمار پیام مثبت دیگری دارد. نداشتن توازن تعداد پسر و دختر در جامعه از بیست سال قبل تاکنون، امری نگران‌کننده بود. در حدود بیست سال قبل، معادل هر دو پسر، سه دختر در ایران وجود داشت؛ یعنی اگر تمام پسرها ازدواج می‌کردند، همچنان یک سوم دختران امکان ازدواج نداشتند. الگوی ارائه شده این بود که میانگین سن ازدواج دختر و پسر باید به هم نزدیک شود. در آن زمان، فاصله سنی دختر و پسر به طور میانگین چهار یا پنج سال بود. طبق محاسبات اگر این فاصله به دو یا سه سال می رسید، این مشکل حل می شد و بهترین الگو همین کم شدن فاصله سنی بود. این مطلب در نشستی به محضر مقام معظم رهبری ارائه شده و اثبات شد که ازدواج هایی که زوجین در آن فاصله سنی کمی داشته اند حتی ازدواج همسالان، ازدواج هایی موفق تر از ازدواج با فاصله زیاد بوده است. اکنون این نگرانی برطرف شده است و تعداد دختران مجرد 15 تا 30 سال با پسران مجرد 20 تا 35 سال، تقریباً مساوی است. البته دختران بالای 30 سال بیشتر از پسران هستند؛ یعنی نسبت دختران 30 تا 40 سال به پسران 35 تا 40 سال، یک به سه و یک به دو است؛ به عبارت دیگر این دختران، دو تا سه برابر پسران هستند. پس دختران بالای 30 سال، همچنان به شدت در انتخاب همسر دچار مشکل اند. نگرانی در نسل های گذشته، چند پیامد داشت. یکی از این پیامدها این بود که دختران از ترس نبود خواستگار، به راحتی ازدواج با اولین خواستگار را حتی با ناهم خوانی سنی قبول می کردند و پسرانی که متوجه این امر می شدند، با کمترین اختلافی دختر را رها می کردند. این امر، ناامنی شدیدی را برای دختران ایجاد کرده بود. همیشه اگر توازن عرضه و تقاضا به هم بریزد، مشکل پیش می آید. خوشبختانه در میان نسل جدید و خانواده های آن ها، این بیداری رخ داده است که جلوی افزایش سن ازدواج را بگیرند. هرچه فاصله سنی میان زوجین کمتر باشد، ازدواج مطلوب تر است. این نکته برای سنین پایین مثلا 19 یا 20 سال متفاوت است. هرشخصی سه نوع سن دارد: سن شناسنامه ای، سن عقلی و سن ظاهری. سن شناسنامه ای در ازدواج موضوعیت ندارد؛ بلکه سن عقلی و سن ظاهری ملاک است. اصل بر این است که سن ظاهری دختران کم باشد، حتی اگر سن شناسنامه ای او بزرگ تر باشد. سن عقلی پسر باید در حد دختر یا بیشتر از او باشد تا دختر بتواند به او تکیه کند. باید توجه داشت که این نکات در ازدواج در سنین کم رعایت شود.


چالش های پیش روی ازدواج، تعارض تحصیل و ازدواج

هرچند سن ازدواج رو به کاهش است و این پدیده مبارکی است، ازدواج در سنین کم چالش هایی به همراه دارد که باید به آن ها توجه کرد. این چالش ها باعث شده است که دختران یا خانواده های آنان درباره ازدواج در سنین 18 تا 22 سالگی جدی نباشند. چالش اول در ازدواج زود هنگام ادامه تحصیل است. تا 30 سال قبل دغدغه اصلی هر دختری به محض گرفتن دیپلم، ازدواج بود؛ یعنی همان طور که دانش آموز ابتدایی، مرحله بعدی را دوره راهنمایی می دید و دانش آموز راهنمایی، مرحله بعدی را دوره دبیرستان، دانش آموز دبیرستان هم مرحله بعدی را ازدواج می دید البته اگر در همان دبیرستان ازدواج نمی کرد. از حدود 30 سال قبل، ازدواج بعد از دبیرستان، چند رقیب جدی پیدا کرد که اولین رقیب آن، ادامه تحصیل بود. امروزه مسئله اصلی دختران پس از دریافت دیپلم ازدواج نیست؛ بلکه مسئله اصلی آن ها ورود به دانشگاه و ادامه تحصیل است. آن ها می خواهند تا مراحل عالی تحصیلی بروند. همین دغدغه تحصیل، باعث شده است که دختران تمرکز خود را بر تحصیل بگذارند و در فکرکردن به ازدواج، جدی نباشند. البته تحصیل دختران امری بسیار پسندیده است. استراتژی نظام برای مسائل زنان، مثل قبل نیست که استراتژی اصلی، آزادی زن بود. استراتژی اصلی برای زنان، تعلیم و تربیت آنان است. ریشه اصلی ظلم های که در طول تاریخ به زنان شده است، ناآگاهی آن ها بوده است. هرچه زنان از نظر علمی، آموزشی، شناختی معرفتی، بیشتر تربیت شوند، این ظلم ها برطرف می شود. مجموعه نظام، این نقطه را به عنوان نقطه استراتژیک در نظر گرفت و در همین مسیر حرکت کرد. خوشبختانه زنان بعد از انقلاب، از نظر سطح تحصیلات با زنان قبل از انقلاب درخور مقایسه نیستند. قبل از انقلاب، تعداد زنانی که سواد خواندن و نوشتن داشتند، حدود ده درصد بود. امروزه نه تنها همه زنان باسواد هستند، بلکه عمده دختران وارد دانشگاه می شوند. پس تحصیلات عالی برای دختران بسیار خوب است؛ اما نباید مانع ازدواج شود. زمانی که دختران به مدارک لیسانس و دکتری رسیدند، گزینه های مطرح برای ازدواج با خود را از نظر مدرک پایین تر دیدند. در این مرحله بسیاری از دختران دچار دوگانگی شدند. آن ها می دیدند که با بیشترشدن سطح تحصیلات، نه تنها جامعه نگاه قوی تری به آنان ندارد، بلکه تعداد و کیفیت خواستگاران نیز پایین می آید. این باعث شد که بخشی از دختران، به ضربه های شدید شخصیتی و روحی دچار شوند. شنیدن جمله ای کاش به دانشگاه نرفته بودم. اگر دیپلم بودم، بهتر می توانستم ازدواج کنم. از زبان دختری که علاوه بر تحصیلات، وضعیت ظاهری مطلوب و کمالات فراوانی دارد، بسیار تلخ و تأسف بر انگیز است.

خانم‌ها می توانند هم تحصیلات دانشگاهی داشته باشند و هم ازدواج کنند، آن ها نباید تحصیلات دانشگاهی را مانع ازدواج خود بدانند. اتفاقا سلامت دختر در این است که در دوران دانشجویی ازدواج کرده باشد. محیط دانشگاه، محیطی مختلط است و جوان های دانشجو در اوج سن غریزی و احساسات عاطفی دائماً با یکدیگر هستند. امروزه روابط نامعتبر و بعضاً خطرناک، فقط مختص قشر خاکستری یا سیاه نیست؛ بلکه حتی دانشجویان مذهبی نیز به آن دچار شده‌اند. فضای دانشگاه به‌خصوص فضای رسانه‌ای و مجازی آن زمینه بسیار پر لغزشی را برای خانم‌ها ایجاد کرده است. پس ادامه تحصیل و ازدواج، قابل جمع هستند. البته ممکن است که درس خواندن کسی بعد از ازدواج دچار اختلال جدی شود. این افراد چند گروه اند؛ یک گروه کسانی هستند که درست انتخاب نکرده اند؛ یعنی همسری را انتخاب کرده اند که آمادگی ادامه تحصیل این دختر را نداشته است. ممکن است با همسری ازدواج کرده باشند که به تحصیل علاقه ندارد. شاید همسر او، تحصیل کرده اما از درس و دانشگاه خسته شده باشد و بدین ترتیب از تحصیل همسرش ممانعت می کند. اگر دختری بخواهد با پسری که همه چیزش کامل است، ازدواج کند، یعنی شغل مرتبی داشته و تحصیل کرده باشد و خانه و زندگی کاملی هم داشته باشد، طبیعی است که پسر هم انتظار داشته باشد آن دختر، زن کاملی باشد؛ اما اگر دختر دانشجو با پسر دانشجو ازدواج کند، آن پسر بسیار راحت تر با ادامه تحصیل دختر موافقت خواهد کرد. طبیعی است که با سبک زندگی حاکم بر خانواده ها، نمی توان همه کارها را با هم انجام داد. شخصی که می خواهد هم زمان با ازدواج، ادامه تحصیل دهد، باید سبک زندگی دانشجویی داشته باشد. به طور مثال اگرطرفین به ادامه تحصیل فکر می کنند، باید منزلی به اندازه دو نفر داشته باشند که هم هزینه کاهش یابد و هم مهمانی زیادی نداشته باشند. در ازدواج دانشجویی باید وقت انسان صرف تحصیل شود. بعضی ها می گویند اگر بعد از ازدواج نتوانم به همه مهمانی ها و مسافرت ها بروم، ازدواج نمی کنم. این ها به زندگی این گونه نگاه می کنند؛ در حالی که می توان ازدواج کرد و از بخشی از مواهب ازدواج بهره گرفت و بهره گیری از باقی مواهب را به بعد از فراغت از تحصیل موکول کرد.گروه سوم کسانی هستند که به درس و دانشگاه ابراز علاقه می کنند؛ اما به خاطر کسب هویت اجتماعی و عقب نماندن از دیگران به دانشگاه رفته اند. وقتی چنین فردی به دانشگاه می رود و همسر خوبی پیدا می کند، با آن همسر، هویت کسب می کند و انگیزه درس خواندن برای او پایین می آید. او از ابتدا نیز به درس و دانشگاه به دید علم نگاه نکرده و به اصطلاح برای این کار ساخته نشده بود. این قضیه در پسرها نیز وجود دارد. بعضی پسرها در دوران تحصیل فرصت شغلی به دست می آورند و درس را کنار می گذارند. این اشخاص اساساً برای کار به دانشگاه آمده اند. لذا وقتی موقعیت شغلی پیدا می کنند، دیگر درس نمی خوانند.

 ازدواج هم زمان با تحصیل

 دختری که انگیزه علمی داشته باشد، در کنار ازدواج می تواند تمام مراحل تحصیلی اش را طی کند. شخصی که می خواهد بعد از تحصیل، ازدواج کند، به درجات عالی نمی رسد؛ زیرا این دو ریل را در طول هم تعریف کرده است و این اشتباه بسیار بزرگی است. بهتر است که در دوره لیسانس، این دو در کنار هم قرار بگیرند. الگوی تحصیلی دختران و پسران یکسان نیست. یکی از مشکلات این است که در الگوی تحصیل و کار، تفاوتی میان پسر و دختر قائل نشده‌اند؛ در حالی که تفاوت های روشنی وجود دارد. پسران باید هرچه زودتر فارغ التحصیل شوند تا بتوانند موقعیت کاری پیدا کنند و زندگی شان را اداره کنند. به همین دلیل، اگر پسرها بتوانند سه ساله لیسانس بگیرند، بهتر از این است که چهارساله لیسانس بگیرند و اگر بتوانند یک ساله فوق لیسانس بگیرند، بهتر از این است که دوساله بگیرند. آن ها باید بتوانند به سرعت به موقعیت تثبیت شدۀ کاری برسند. دخترهای ازدواج کرده، نباید در دریافت لیسانس عجله کنند. گاهی آن ها به سرعت لیسانس می گیرند و بعد هم به یاد دوران دانشجویی می افتند و افسوس می خورند. اشکالی ندارد که دختر متأهل، شش ساله لیسانس بگیرد. اگر قرار باشد که دختران، ریل درس را کنار ریل زندگی و ازدواج بگذارند، نیازی به عجله ندارند. اگر دختر متأهلی ترمی دوازده واحد بگیرد، به همه کارهای زندگی اش می رسد و درس هم برایش سخت نمی شود. او عجله ای برای فوق لیسانس و دکترا هم ندارد. او می تواند با برنامه ریزی، بین فوق لیسانس و دکترا بچه دار شود و سه سال بعد، وارد مقطع بعدی شود. کسانی که از این الگو پیروی می کنند، برنامه ریخته اند که چگونه زندگی را با درس تطبیق دهند؛ لذا هم لذت زندگی را چشیده اند و هم از علم لذت برده اند. پس درس، مانع ازدواج نیست؛ بلکه نوع انتخاب، نوع زندگی و الگوی درسی است که مانع ازدواج می شود. به این ترتیب، انسان می تواند اولین رقیب اصلی ازدواج، یعنی درس را کنار بگذارد.

در دانشکده اهل بیت دانشگاه اصفهان در مقطع ارشد، حدود سی صد دانشجو وجود دارد. بهترین دانشجوها، خانم‌های متأهلی بودند که گاه بچه دار هم بودند؛ اما توانستند این مراحل را طی کنند. یکی از دانشجویان خانم با معدل 20 فارغ التحصیل شد. درصورتی که هر استاد، شیوه نمره دهی خاصی داشت. این خانم، دو فرزند دانش آموز و پدر مریضی داشت که باید از او نیز مراقبت می کرد. او بسیار خوب، همه چیز را در کنار هم جمع کرده بود. این افراد استثنا نیستند.

 ضرورت ازدواج هم زمان با تحصیل برای دختران

افراد مجرد، وقت زیادی را تلف کرده و زمان اندکی برای درس اختصاص می دهند. این اتفاق به خاطر تجرد و درگیری های عاطفی و فکری آن هاست. این درگیری ها به محض ازدواج کنار میروند. نکته شایان توجه اینکه دخترانی که دانشجوی لیسانس هستند، در دوران طلابی به سر می برند و خواستگاران زیادی دارند. اگر این شخص به بهانه تحصیل، ازدواج نکند و لیسانس و فوق لیسانس بگیرد، قدرت انتخاب بسیار کمتر خواهد داشت دختران در دوره جوانی، از نظر روحی و عاطفی تمایل دارند به دیگران تکیه کنند. آن ها بیشتر از پسران به استادان خود احساس وابستگی می کنند (وابستگی درست). این از روحیه دختران ناشی می شود. اگر آن ها با ازدواج، تکیه گاهی برای این اوضاع روحی و عاطفی تأمین نکنند، ممکن است به راه های خطرناک و حرام کشیده شوند. متأسفانه این آفت ها به خاطر فضای مجازی در محیط های مذهبی نیز وارد شده است. ممکن است او بدون ازدواج، به راه حرام نرود؛ اما دچار تعلقات عاطفی می شود که به ظاهر خلاف شرع نیست؛ اما تفاوت زیادی با خلاف شرع ندارد. این شخص بدون اینکه متوجه شود، وابستگی شدیدی به یک مرد پیدا می کند. این آفت وجود دارد و نباید قبل از ازدواج، روح و قلب شخص به کسی تعلق خاطر پیدا کند. همسر هر دختری باید اولین کسی باشد که می خواهد به او تعلق خاطر پیدا کند. به همین دلیل روی کم بودن سن ازدواج تأکید می شود. اگر سخت گیری نباشد و معیارها متعادل باشد، ازدواج در سن پایین دست یافتنی است. البته باید این انتخاب دقیق باشد. امکان ازدواج برای اکثر دختران مهیاست. برخی ادعا می کنند که خواستگار مناسب وجود ندارد؛ اما حقیقت این است که معیارها سخت شده است. اگر پسران به خواستگاری نمی آیند، به این دلیل است که احساس می کنند دخترها سخت گیری های زیادی می کنند و آن ها را در دردسر خواهند انداخت. اگر ملاک های اسلامی در نظر گرفته شود، الگوها پیچیده نشود، عشق سالم و باصفا تجربه شود و ازدواج با امور دیگر مخلوط نشود، امکان ازدواج وجود دارد.


آزادی اجتماعی و ازدواج

 دومین نگرانی و بحرانی که باعث می شود جوانان ازدواج نکنند، آزادی است. افراد می خواهند آزاد باشند و با دوستان خود برای گردش و تفریح به مکان های گوناگونی سفر کنند. آن ها می ترسند که نکند ازدواج و فرزندآوری، مانع گردش ها و مسافرت های مجردی شود. آن ها فکر می کنند که اگر ازدواج نکنند، آزاد هستند، رشد می کنند و به تفریحات خود می رسند. این آزادی های اجتماعی، دو دسته اند. بخشی از آن ها مانند رفت و آمد و سفر با دوستان به روابط متعارف مربوط می شود. بخش دیگر، روابط نامتعارف است. این روابط، رابطه با جنس مخالف است. برخی ازدواج نمی کنند تا به دنبال هوس بازی و آلودگی ها باشند که مقصود ما بخش اول است. اگر هر شخصی به درستی انتخاب کند، تفریحات و رشد پس از ازدواج در مقایسه با دوران مجردی عمیق تر و بیشتر خواهد بود. آزادی های دوران مجردی، لحظه ای و گذرا هستند. این دوستان، کم کم ازدواج می کنند و فرد تنها می شود. پس افراد نباید به خاطر دوستی های سالمی که بقا ندارند، ازدواج را که ادامه زندگی است و تا آخر عمر درگیر آن است، تحت الشعاع قرار دهند. نکته دیگر این است که رسیدن به هر کمالی، سختی های خود را نیز به همراه دارد. کسی که به دانشگاه می رود، باید درس بخواند و در امتحانات قبول شود. کسی که دانشگاه نمی رود، نسبت به کسی که مشغول تحصیل است، از برخی آزادی ها برخوردار است. به طور مثال، مجبور نیست به کلاس برود و استرس قبولی در درس ها را داشته باشد. پس انسان برای رسیدن به کمال، باید برخی از آزادی های خود را محدود کند؛ اما با آن کمال، به آزادی های جدیدی دست پیدا می کند. در روایت است که خدا به کسی که لذتی را از خودش دور می کند، لذت برتری را می دهد.


ترس از شکست در ازدواج

 بحران سوم، ترس از طلاق است. یک سوم ازدواج ها در کشور و نصف ازدواج ها در شهرهای بزرگ منجر به طلاق می شوند؛ لذا برخی می گویند که نباید مرتکب این ریسک بزرگ شد یا لااقل باید تا جای ممکن، آن را به عقب انداخت. وقتی فردی در خانواده خود زندگی خوبی دارد، نباید وارد موقعیتی شود که پنجاه درصد احتمال شکست دارد. این حالت، ترس از شکست در ازدواج است. در سال 72، در برابر هر 16 ازدواج، یک طلاق در سال ثبت شده است. پس از گذشت چند سال این نسبت به هفت ازدواج در مقابل یک طلاق رسید. امروز این نسبت به عدد سه رسیده است و ممکن است روزی بیاید که تعداد ازدواج و طلاق با هم برابر شوند. هرگاه به مسئولان گوشزد می شد که تعداد طلاق ها افزایش یافته است، آنان معمولاً در پاسخ می گفتند علت آن افزایش جمعیت است، هرگاه جمعیت سه برابر شود، طلاق نیز سه برابر خواهد شد! اگر نسبت ازدواج و طلاق در نظر گرفته شود، متغیر جمعیت حذف می شود و حتی می توان شهرها را با هم مقایسه کرد. اگر در تهران پنجاه هزار طلاق رخ داده باشد و در شهر دیگری ده هزار طلاق، نمی توان گفت که وضعیت کدام شهر بدتر است؛ ولی نسبت ازدواج به طلاق ربطی به جمعیت ندارد. با این روش، آمار سال های گوناگون را نیز می توان با هم مقایسه کرد. حتی این امر که ازدواج با همسالان بهتر است یا ازدواج با فاصله سنی زیاد، در این روش نتیجه می دهد. البته باید دقت کرد که وقتی در برابر هر سه ازدواج، یک طلاق ثبت شده است، به این معنا نیست که یک سوم ازدواج های این سال به طلاق منجر شده‌اند. این یعنی به ازای هر سه ازدواجی که در امسال ثبت شده، یک طلاق هم ثبت شده است؛ این سه ازدواج امسال ثبت شده، اما این طلاق، ممکن است برای سال های گذشته باشد. ممکن است که هریک از ازدواج های 40 سال اخیر، به هر دلیلی در امسال به طلاق ختم شود. درواقع، کمتر از ده درصد ازدواج ها به طلاق منجر می شوند. در سرشماری سال 95، دخترانی که طلاق گرفته اند و دیگر ازدواج نکرده اند، سه درصد دخترانی هستند که یک بار ازدواج کرده اند. پس اینکه بیان شود سی یا پنجاه درصد ازدواج ها به طلاق منجر می شوند، صحیح نیست. برخی از افراد اطلاعات ریاضی ندارند و این گونه به اشتباه استنباط می کنند و نگرانی را در جامعه افزایش می دهند. البته همین سه طلاق از هر صد ازدواج نیز آمار چندان خوبی نیست. ممکن است تا چهار برابر این عدد طلاق عاطفی وجود داشته باشد؛ اما در این حالت نیز از هر صد ازدواج، پانزده ازدواج شکست می خورد. به علاوه، امروز جامعه از فضای سنتی فاصله گرفته است و بسیاری از طلاق های عاطفی به سمت طلاق حقوقی می روند. البته اختلاف میان زوجین به معنای طلاق عاطفی نیست. همه زوج ها کم وبیش درگیری ها و اختلافاتی دارند و این با طلاق عاطفی متفاوت است. برخی می گویند پنجاه درصد طلاق ها در پنج سال اول زندگی است؛ ولی این آمار نیز حاصل مقایسه ازدواج های پنج سال گذشته با طلاق های سال جاری است. بعضی از طلاق ها به این صورت است که پس از یک ماه از ازدواج اتفاق می افتند. این دختران، مطلّقه محسوب نمی شوند؛ چرا که ممکن است تا شش ماه بعد، با شخص دیگری ازدواج کنند. متأسفانه در کشور ما، بخشی از طلاق ها صوری است. این طلاق ها نیز جزو آمار طلاق هستند. به همین دلیل برای محاسبۀ دقیق آمار طلاق، باید زنان مطلّقه ای درنظر گرفته شوند که مطلّقه باقی مانده اند.

 معیارهای ازدواج

باید برای ازدواج معیار داشت. اگر کسی درگیر مصداق و شخصیت های ذهنی شود، نمی تواند کسی را به عنوان همسر انتخاب کند؛ چرا که همه را با آن مصداق مقایسه می کند. می توان چند ویژگی را به عنوان معیار بیان کرد؛ مانند خوش اخلاقی، جاذبه و معتمد بودن. وقتی ذهن شخصی روی مصداقی متمرکز شود، خطرناک ترین چیز برای آن شخص، خلوت و تنهایی است. این شخص باید با مطالعه و برنامه های متنوع، کاری کند که به مصداق موردنظر فکر نکند. اگر مصداقی در ذهن داشته باشد، تخیل او شروع به پردازش می کند. این پردازش باعث می شود که شخص نتواند به اشخاص دیگر فکر کند. اگر او بخواهد فرد دیگری را انتخاب کند، او را با شخصیتی که در خیال خود درست کرده، مقایسه خواهد کرد.

 آرامش، هدف ازدواج

اگر شخصی به دنبال پیشرفت علمی باشد، با شخصی علمی ازدواج می کند. اگر به دنبال ثروت باشد، با شخص ثروتمند ازدواج می کند تا پیشرفت اقتصادی کند. قرآن در بحث هدف ازدواج، تکلیف را مشخص کرده است (سوره روم، آیه 21)

اگر به فطرت انسان مراجعه شود، مشخص می شود که هرچه به عنوان هدف ازدواج گفته اند مانند فرزندآوری و پیشرفت، ناصحیح است. هدف از ازدواج، آرامش است که فطرت انسان آن را بیشتر از نیازهای دیگر تأیید می کند. با این رویکرد انسان به دنبال کسی می گردد که با او نه فقط امروز و فردا، بلکه عمری به آرامش برسد. پس معیار مناسب بودن فرد این است که آیا این شخص می تواند تا آخر عمر، آرامش بخش باشد یا خیر؟ پسری که همۀ دخترها در دانشگاه به دنبال او هستند، نمی تواند آرامش بخش باشد.

برخی می گویند قبل از ازدواج آرامش داریم، پس به ازدواج چه نیازی داریم؟ در پاسخ گفته می شود آرامش پس از ازدواج با آرامش قبل از ازدواج تفاوت دارد. آرامش پس از ازدواج، آرامشی همه جانبه است که تنها با ازدواج به دست می آید. معنای آرامش، لذت نیست؛ هرچند ممکن است افراد لذت هم ببرند. منظور از آرامش، رفاه نیست؛ هرچند ممکن است که با رفاه همراه باشد. آرامش یعنی شخص به نیازهای گوناگون در وجودش پاسخ بدهد. هرکسی به همدم، به جنس مقابل و رفع نیازهای غریزی احتیاج دارد. هر پسری به دختر و هر دختری به پسر نیاز دارد. خدا دو جنس آفریده و در هرکدام چیزهایی نهاده که دیگری فاقد آن است. به همین دلیل است که وقتی این دو جنس همدیگر را می بینند، مثل دو ذره با بار مثبت و منفی یکدیگر را جذب می کنند و به هم کشش دارند. امیال و ویژگی هایی که خدا برای دو جنس قرار داده است، از یکدیگر متفاوت است. او به جنس زن، زیبایی و به جنس مرد، قدرت و توان داده است؛ لذا زنان، مردانی پرصلابت و مردان، زنانی زیبا می خواهند. این ویژگی ها باعث آرامش است. شخصی هرچقدر هم مؤمن باشد تا وقتی که ازدواج نکند، نمی تواند به نیازهای روحی و جسمی خودش پاسخ درستی بدهد. البته اینکه ازدواج برای آرامش است، به معنای آن نیست که تضمین شده است که همه، پس از ازدواج به آرامش برسند؛ همان طور که وقتی می گویند دانشگاه برای نظریه پردازی و حل شدن گره های جامعه است، به این معنا نیست که همه دانشجویان، نظریه پرداز می شوند و گره های جامعه را حل می کنند. اگر کسی این مسیر را به درستی طی کند، به این هدف هم می رسد. اشتباهي که در کشور و ذائقه جامعه رخ داده، این است که همه چیز را با نگاه پیشرفت می‌بینند و ازدواج نیز از این قاعده مستثنی نیست. باید به یادداشت که هدف ازدواج آرامش است. کسی که به دنبال پیشرفت مادی است و با کسی ازدواج می کند که از نظر مادی بسیار بالاتر از خود او است، قطعاً دچار مشکل خواهد شد. اگر شخص در خانواده ضعیف یا متوسطی باشد و با خانواده ای که وضع مالی خوبی دارد، ازدواج کند، همیشه نگران این است که آیا به جهیزیه او ایراد خواهند گرفت؟ در این حالت، شخص هیچ گاه آرامش نخواهد داشت؛ هرچند ممکن است از نظر مالی پیشرفت کند. پیشرفت های دیگر نیز به همین شکل است. به طور مثال، اگر شخصی به دنبال پیشرفت عرفانی باشد و بخواهد مراحل سیر و سلوک را طی کند، نباید با استاد عرفان ازدواج کند. این کار بسیار خطرناک است. درست است که آن شخص به عرفان علاقه دارد؛ ولی نمی تواند پا به پای او حرکت کند. در نتیجه آرامش خود را از دست خواهد داد. اگر کسی بخواهد در زندگی پیشرفت کند، باید با برتر از خودش زندگی کند؛ اما اگر بخواهد آرامش پیدا کند، باید با هم سطح خود حرکت کند. پس در دل آرامش، واژه کفویت قرار دارد. برای رسیدن به آرامش، باید زوجین، همتا و متناسب با هم باشند. البته این به تنهایی کافی نیست. زن دوست دارد به مرد تکیه کند. پس آرامش زن علاوه بر همتابودن همسر، به تکیه گاه بودن او نیز مرتبط است. ممکن است کسی همتای زن باشد؛ اما مرد زندگی نباشد. پس دو عامل وجود دارد. مردی می تواند با زنی ازدواج کند که اولاً همتای آن زن باشد و ثانیاً مرد زندگی باشد.

 اهمیت همتا بودن زوجین

همتایی به معنای مشابه و مساوی بودن نیست. همتایی یعنی زوجین هم‌جهت باشند و ارزش ها و دغدغه های آن ها متناسب با هم باشد. ارزش یعنی چیزی که اگر نباشد، شخص احساس آرامش نمی کند. مثال ممکن است مسائل مادی برای فردی ارزش داشته باشد؛ یعنی اگر همسر بسیار خوبی نیز داشته باشد؛ ولی آن خودرویی را که او می خواهد، نداشته باشد، این شخص احساس آرامش نخواهد کرد. پس یکی از دغدغه ها، مسائل مادی است. برای ازدواج باید کسی را انتخاب کرد که در مسائل مادی، همتای شخص باشد. همتایی اعتقادی و فکری نیز بسیار مهم است. شخص باید با هم فکر خود ازدواج کند. اگر هر یک، فکر و آیندۀ متفاوتی در سر داشته باشند، این دو شخص با هم سازگار نیستند و نمی توانند با یکدیگر به آرامش برسند. همتایی فرهنگی نیز از درجۀ اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. در دانشگاه، فرهنگ غالبی وجود دارد و این فرهنگ دانشگاهی، باعث شده است که دانشجویان خیال کنند که هم فرهنگ هستند؛ اما زوجین با فرهنگ خانوادگی خود زندگی می کنند. یکی کرد است، یکی بلوچ است، دیگری لر است و آن یکی ترک است. این ها فرهنگ های متفاوتی دارند. جامعه ایران به شدت دچار تکثر فرهنگی است. پس همتایی فرهنگی بسیار مهم است و باید فرهنگ های خانوادگی زوجین تناسب داشته باشند. اگر دو جوان از همه نظر خوب باشند؛ اما از نظر سیاسی همتای هم نباشند، احساس آرامش نمی کنند. پس این نیز باید جزو ارزش ها باشد. البته گاهی شخصی، فرد سیاسی است؛ اما این موضوع جزو ارزش های او نیست. او دوستانی با گرایش های سیاسی مختلف دارد؛ ولی این باعث نشده است که در روابط با آن ها مشکلی پیدا شود. برای این شخص، موضوع سیاسی جزو ارزش های اصلی نیست که دغدغه پیدا کردن همتای سیاسی را داشته باشد؛ اما اگر سیاست به قدری در زندگی شخص مهم باشد که اگر متوجه شود که دوست او به فرد دیگری رأی داده، دیگر رابطه دوستی اش را از بین ببرد، حتماً باید در این زمینه دقت کند که با کسی ازدواج کند که از نظر سیاسی با او هم نظر باشد. البته سیاست دو جنبه دارد، یک بعد آن سیاسی است و یک بعد دیگر به ظاهر سیاسی است؛ اما ماهیت آن اعتقادی است. این بعد زیرمجموعه همتایی اعتقادی است.

 همتایی تحصیلی

هر امری که برای شخص ارزش اصلی محسوب نشود، نیازی نیست که در طرف مقابل باشد. به‌طور مثال فردی که تحصیل کردۀ دانشگاهی است، اما مدرک علمی برای برقراری ارتباط با دیگران برای او هیچ ارزشی ندارد، مهم نیست که مدرک همسر او، دیپلم، سیکل یا دکترا باشد؛ چرا که این امر جزو ارزش های او محسوب نمی شود؛ اما ممکن است شخصی باشد که همسرش بسیار خوب باشد؛ اما لیسانس نداشته باشد. این شخص احساس آرامش نمی کند. اینکه همسر هر فردی باید همتای او باشد، حرف صحیحی است؛ اما اینکه معتقد باشد تفاهم در یکسان بودن مدرک هاست، حرف نادرستی است. چه بسا انسان هایی که لیسانس و دکترا دارند؛ اما به‌اندازه دیپلم هم نمی فهمند. پس باید همتایی فکری وجود داشته باشد. دو طرف با صحبت در جلسه خواستگاری، متوجه می شوند که همدیگر را می فهمند یا خیر. ممکن است به این مطالب ایراد گرفته شود که اگر کسی دانشگاه نرود، نمی داند روابط استاد و دانشجو چگونه است و ممکن است به این روابط بدبین باشد. اتفاقا عکس این مطلب صحیح است؛ کسی که به دانشگاه رفته باشد، دیده است که برای بعضی از دختران، چه مشکالتی پیش می‌آید. این شخص از کسی که دانشگاه نرفته است، بدبین‌تر است. البته هرکس باید به این توجه کند که آیا این فرد، ظرفیت‌های ارتباط با او را دارد یا خیر. خلاصه این قسمت این است که نباید همه تصمیم گیری، مشروط به مدرک تحصیلی خواستگار باشد. در جامعه شایع است که مردان نمی خواهند همسرشان تحصیلات بالاتری از خود آن ها داشته باشد. شاید برخی مردها این گونه باشند؛ اما این قانون عمومی نیست. دختر تحصیل کرده باید با پسری ازدواج کند که به تحصیلات او علاقه داشته باشد و به آن افتخار کند. ممکن است مرد به خاطر اوضاع خانوادگی و محدودیت‌هایی، نتوانسته باشد ادامه تحصیل دهد و دیپلم باشد؛ اما مثل مادری که خودش ادامه تحصیل نداده و عشق ادامه تحصیل فرزندانش را در دل دارد، این مرد نیز عاشق ادامه تحصیل همسر خود باشد. بسیاری از مردها این گونه هستند که از درس خواندن همسرشان لذت می برند. این ها در واقع خوشحال اند که همسرشان به چیزهایی رسیده که خودشان نتوانسته اند برسند. البته مردانی نیز وجود دارند که نمی خواهند همسرشان ادامه تحصیل بدهد. اگر زنی می خواهد تحصیل کند، باید با مردی ازدواج کند که مانع ادامه تحصیل او نشود؛ اما نباید این را مساوی با مدرک دار بودن آن مرد بداند.

منبع:ماهنامه رویش اندیشه

مرکز پژوهشی مبنا

 

بازدید 93 آخرین ویرایش در دوشنبه, 06 تیر 1401 20:25
کلیه حقوق این سایت متعلق به مرکز پژوهشی مبنا است